-: ببخشید با خدا كار داشتم، می خواستم با خودشون صحبت كنم.
-: خودم هستم، باز چی شده بنده من؟
-: اِ… چه حافظه ای ماشا الله. چه زود منو شناختید.
-: من هیچ كس و فراموش نمیكنم. هیچكس.
-: ببخشید خدا جونم! كارم یه خورده طول می كشه وقت دارین؟
-: بگو! همه حرفات رو می شنوم.
-: ببین خدا! می دونی! می خوام بدونم وقتی باهات حرف می زنم و درد دل می كنم
اصلا می خوام هر وقت دعا می كنم، دعامو بشنوی. به حرفم گوش بدی.
می دونی! همینكه بدونم یكی حرفم رو می شنوه برام كافیه.
-: من كه بارها گفتم ادعونی استجب لكم.
تو هر دفعه منو صدا كنی جوابت رو میدم.
هر موقع منو صدا كنی میام و پای درد دلت می شینم و باهات حرف می زنم. اما وقتی ا
ینقدر این گوش تو هر صدایی و هر سخنی رو شنیده و سنگین شده كه صدای منو نمی
-: واقعا حرفام رو می شنوی؟!
-: واقعا حرفات رو می شنوم.
-: ببین خدا! تو از همه چیز با خبری. همه چیز رو می دونی، مگه نه؟
-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنیام، از آخرتم، از ظاهرم، از
چیزی كه تو دل دارم، … از همش خبر داری؟
-: هق هق گریه هام رو می بینی؟
وقتی از بیچارگی و درموندگیم پیشت شكایت می كنم، حرفام رو می شنوی؟
وقتی از همه جا درمونده می شم و طرف تو میام، می فهمی كه میام؟
صدای در زدنام رو می شنوی؟
-: بله بنده ام. می بینم. می شنوم. می فهمم. مگه نشنیدی ان الله بصیر بالعباد. مگه نشنیدی ان الله سمیع الدعاء
-: هر جا كه بری بازم بنده منی. اما از بس كه باور نمی كنی كه همشو می بینم و می شنوم اینقدر دل منو می شكونی.
-: بارها شده گفتم نرو. نفهمیدی. رفتی. هی دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چیزی بنویسینا صبر كنید تا لحظه اخر. بر می گرده. مهدی اون عمل رو انجام نمی ده. مهدی اون حرف رو نمی زنه. مهدی اون…
هر چی ملائك گفتن بار الها! این بنده سابقه داره. دفعه اولش نیست. اما گفتم: نه شاید این دفعه عوض شده باشه. صبر كنید. چیزی ننویسید.
و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببینن تو عوض شدی.
هی صدات زدم. گفتم: مهدی نرو. اما تو رفتی. گفتم: مهدی نزن. اما تو زدی. گفتم: مهدی نكن. اما تو كردی. اخر سر منو پیش ملائك سر افكنده كردی. ملائك گفتن: بار الها! بازم مهدی عوض نشد.
-: هر دفعه همین حرف رو می زنی. هر دفعه هم می بخشمت. هر دفعه هم به روم سیلی می زنی.
-: شرمندتم. با وجود همه محبتی كه بهم داری سرم زیره. با اینكه خیلی بدم اما تو خیلی خوبی.
به جون خودم می دونم كه اگه یكی از این نعمتهایی رو كه بهم دادی بخاطر این همه كفر و ناشكریایی كه می كنم ازم بگیری، كسی نمی تونه اون رو دوباره بهم بده.
به جون خودم می دونم اگر عزتی رو كه تو چشم مردم بهم دادی و خوب می دونم كه لایق این عزت نیستم، اگه ثانیه ای از من بگیری تو همون یك ثانیه كسی دیگه حاضر نیست بهم نگاه كنه. چه برسه به اینكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتی فرزند قبول كنه.
اگه بگیری كی می تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! می دونم كه جز خودت هیچ كس.
خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهی ندارم. هر جا برم، به هر راهی برم، به هر جا و مقامی برسم. باز اخر راه كه رسیدم و دستم رو خالی دیدم تو رو صدا می كنم.
خیلی می ترسم یه روزی پیمونه گناه من سر بره و خشمت بگیره.
خیلی می ترسم كه بگی به این بنده هر چی فرصت دادم آدم نشده.
خیلی می ترسم از لحظه ای كه بخوای از من رو برگردونی.
خدا جونم! می دونم اینقدر نافرمانی و سركشی كردم كه لیاقت مهر تو رو ندارم.
اما بخشش صفتیه كه فقط در خور شان و مقام توست.
-: دلمو می شكنی. غم رو دلم میاری. غصه دارم می كنی. بعد می گی غلط كردم؟!
می دونی! هر بار كه میای دلم نمیاد دست رد تو سینت بزارم؟!
چشمای اشك بارونت رو كه می بینم از خودم خجالت می كشم كه در رو بروت باز نكنم.
هر دفعه با روی گشاده در رو باز می كنم و به استقبالت میام به امید اینكه ایندفعه، دیگه رو درست می شی
اما تو میای نمك می خوری و نمك دون می شكنی
-: می دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدایا! وای بر من اگر تو مرا نیامرزی. خدایا! تو زندگیم این همه به من نیكی كردی من چطور می تونم باور كنم كه لحظه مرگ منو تنها بزرای و خوبی خودت رو از من دریغ كنی.
