تبلیغات
๑۩۞۩๑ جزیره سلطان ๑۩۞۩๑

.: ๑۩۞۩๑ جزیره سلطان ๑۩۞۩๑ :.


منوی اصلی

صفحه ی اصلی

پست الكترونیكی

وضعیت در یاهو

درباره من در کلوب...

 

لیست موضوعات و صفحات

شروع به کار (12)

تقدیم به او که دوستش دارم ... (180)

عزیزم .... (37)

خنده ... (9)

جدائی ... (1)

... 5 6 7 8 9 10 11 ...

 

نویسندگان

م س (239)

 

نظر سنجی

وبلاگ را چطور دیدید؟






 

جستجو

 

لینکدونی

ساختن آیکون برای وبلاگ (-)

دیوان حافظ (-)

دنیای شعر (-)

شکلک های مخفی یاهو (-)

dcom-free (-)

می خوای بدونی چه روزی به دنیا اومدی (-)

مقاله های عمران - سازه - خاک (-)

دیدنیهای شیراز (-)

اشعار شیرازی (-)

کاکو شیرازی (-)

پاک کردن آی دی یاهو برای همیشه (-)

خصوصیات مرد آبان (-)

پروژه های کاربردی ساختمان (-)

شعر های ناز (-)

سوتک ( همه چی توشه ) (-)

شکلک های پنهان یاهو (-)

پاک کردن آی دی خودتون از لیست دیگران (-)

خرافات جالب و خواندنی (-)

ستاره شناسی (-)

چهره شناسی (-)

عدد شناسی (-)

فال چوب (-)

فال ابجد (-)

استخاره با قرآن (-)

فال قرآن (-)

فال اعداد (-)

فال رمل (-)

فال شیخ بهایی (-)

فال انبیاء (-)

فال گلبرگ (-)

فال حافظ (-)

پیشگویی (-)

فال هفته (-)

فال امروز (-)

فال ورق (-)

کارت تبریک ایرانی (-)

آموزش آشپزی غذاهای ایرانی (-)

دیکشنری آنلاین به هر زبانی (-)

طالع بینی بر حسب سال تولد (-)

طالع بینی شخص بر حسب ماه (-)

مجله اینترنتی ورزش (-)

جهان فوتبال (-)

کیهان ورزشی (-)

هواداران پرسپولیس زلزله (-)

ایران ورزشی (-)

خبر ورزشی (-)

نود ۹۰ (-)

آپلود عکس به صورت رایگان (-)

 

لینکستان

عاشقی خندون و مهربون

پسری با قلب شکسته

گل پسر

نهایت آرزوم

دختری با گوشواره مروارید

آتی

هفت تا ناز .......

یه جونور عجیب !!!!!

خاموشی و فراموشی

راز و ناز...

نغمه ی عشق

طرفداران كامران و هومن

شاعر مرده .. مجتبی

شعماری-- دوست خوبم حسین ك

آیناز

گل و کلدون

 

آرشیو

شهریور 1387 (1)

تیر 1387 (1)

خرداد 1387 (3)

اردیبهشت 1387 (2)

فروردین 1387 (1)

اسفند 1386 (1)

بهمن 1386 (2)

دی 1386 (2)

آذر 1386 (1)

مهر 1386 (4)

شهریور 1386 (2)

مرداد 1386 (2)

تیر 1386 (3)

خرداد 1386 (2)

اسفند 1385 (6)

بهمن 1385 (6)

دی 1385 (9)

آذر 1385 (4)

آبان 1385 (6)

مهر 1385 (2)

 

آمار

تعداد افراد حاضر : [Online]

بازدیدهای امروز :

بازدید های دیروز :

کل بازدید ها :

کل مطالب :

کل نظر ها :

.: زمان تولید صفحه 0.14 ثانیه :.

.: عشق = رنج ... تقدیم به او که دوستش دارم ... , :.

                   عشق آتش است اما آتشی سرد با وجود این باید در این آتش سوخت زیرا این آتش تطهیر کننده است.
 
این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند ناخالصی است که می سوزد و طلای خالص باقی می ماند .
 
بدین سبب عشق رنج آفرین است زیرا خواهان خراب کردن ماست تا دوباره آباد کند دانه باید شکسته شود وگرنه درخت چگونه می تواند متولد گردد؟
 
رود باید به انتها برسد وگرنه چگونه می تواند به دریا ملحق شود؟
 
بنابر این راحت باشیم و بگذاریم سوخته شویم وگرنه چگونه می توانیم متولد گردیم و خویشتن خویش را بیابیم؟
 
 



به هیچ كس آزار مرسانید كه كار روزگار دائم در تغییر و تحول است و بدبخت آن است كه از یادآوری عاقبت خود غافل باشد.

 
جمال بی کمال و کمال بی جمال محال است


 

با غزل ها هم آواز
در ژرفای واژه گم باید شد
همراه با باد گذرا چون خود او، بی رنگ چون آب زلال
راه فردا را باید پیمود
هم جنس با صخره‌، مبارزه را باید آموخت
و از جنس بهار، در لطافت یك موسیقی گم باید شد
تابلوی طبیعت به اندازه همه نگاه ها جا دارد
در معنی و راز این تابلو غرق باید شد
آرامش را باید از یك گل آموخت
كه چگونه بی اضطراب از غم فردایی، زندگی را دریافته
و هنگام پژمردن، چه آگاهانه مرگ را پذیرا می شود
ایمان باید داشت، ثانیه ها هرگز ـ نه ایستادند
و هر لحظه به اندازه یك دنیا، اتفاق خوب و بد در خود پنهان كرده
این چنین شاید، زندگی زیباتر شود
آی كه غم زندگی ات را تیره كرده
چه انجامی برای این دایره بسته، زندگی
كاش آه آرامش را قبل از رسیدن بكشی
و با هم بدانیم كه شبی هرگز جاودان نشده
... به بی تابی ها بگو، كمی صبر
لحظه ها راه خود را خواهند رفت

 


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: اشتباه فرشتگان ... تقدیم به او که دوستش دارم ... , :.

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده می شود. پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید: جاسوس می فرستید به جهنم! از روزی که این آدم به جهنم آمده به طور مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و ...

حال سخن درویشی که به جهنم فرستاده شده بود اینچنین بود:

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنابر تصادف در دوزخ جهنم هم گرفتار شدی، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند...

خوش باشید.

سلطان


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: من و تو ... تقدیم به او که دوستش دارم ... , :.

 Image and video hosting by TinyPic 

 Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

Click Here & Join
 Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


who calls you back when you hang up on him
کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


who will stay awake just to watch you sleep
 
کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند

Click Here & Join Us
To get
MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


wait for the guy who kisses your forehead
در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسدحمایتگر تو باشد

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


who wants to show you off to world when you are in your sweats
 
کسی که مایل باشد  حتی  در زمانی که درساده ترین لباس  هستی تورا به دنیا نشان دهد

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


 
who holds your hand in front of his friends
کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد


Click Here & Join Us
To get
MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you
در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

Click Here & Join
Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


wait for the one who turns to his friends and says that's her
در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش  بگوید اون خودشه همان کسی  که می خواستم

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com

 

  سلطان


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: معاف شدم ... تقدیم به او که دوستش دارم ... , :.

سلام به همه عزیزان و دوستان گلم

بلاخره جواب اون چیزی كه می خواستم اومد و من خیالم از همه چیز راحت شده . می دونید چی بود من سربازی معاف شدم و كارت پایان خدمتم رو گرفتم . الان خیلی خوشحال نیستم چون یكی از دستای خوبم به اسم نغمه خانم مشكل داره و من نمی تونم خوشحال باشم . ولی به هر صورت من بلاخره جوابمو گرفتم و وبلاگ رو از این به بعد با طراوت تر می كنم .

بچه ها ازتون می خوام واسه نغمه خانم دعا كنید.

منم دعا كردم.

سلطان


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: قصه باور نکردنی ... عزیزم .... , :.

قصه باور نكردنی

یكی داشت؛ یكی نداشت  پادشاهی سه پسر داشت  دوتاش كور بود و یكیش اصلاً چشم نداشت  پسرها رفتند پیش پادشاه؛ تعظیم كردند و گفتند :  ای پدر  دلمان خیلی گرفته  اجازه بده چند روزی بریم شكار و حال و هوایی عوض كنیم  
پادشاه اجازه داد  پسرها رفتند پیش میرآخور  گفتند :  سه تا اسب خوب و برو بده ما بریم شكار  
میرآخور گفت :   بروید تو اصطبل و هر اسبی كه خواستید ببرید  
رفتند دیدند تو اصطبل فقط سه تا اسب هست  دوتاش چلاق بود و یكیش اصلاً پا نداشت  اسب ها را آوردند بیرون و رفتند به میرشكار گفتند :  سه تا تفنگ خوب بده ما بریم شكار  
میرشكار گفت :   بروید تو اسلحه خانه و هر تفنگی كه می خواهید بردارید  
پسرها رفتند دیدند سه تا تفنگ تو اسلحه خانه هست  دوتاش شكسته بود و یكیش قنداق نداشت  آن ها را ورداشتند؛ سوار اسب هاشان شدند و از دروازه ای كه در نداشت رفتند به بیابانی كه راه نداشت  از كوهی گذشتند كه گردنه نداشت و به كاروانسرایی رسیدند كه دیوار نداشت  تو كاروانسرا سه تا دیگ بود  دوتاش شكسته بود و سومی اصلاً ته نداشت
همین جور كه می رفتند سه تا تیر و كمان پیدا كردند  دوتاش شكسته بود و یكیش اصلاً زه نداشت  رسیدند به سه تا آهو و با همان تیر و كمان ها آن ها را زدند  وقتی رفتند بالای سرشان, دوتاش مرده بود و یكیش اصلاً جان نداشت  آهو ها را بردند تو همان كاروانسرایی كه دیوار نداشت  پوستشان را كندند و آن ها را گذاشتند تو همان دیگ هایی كه دوتاش شكسته بود و یكیش ته نداشت  زیرشان را آتش كردند؛ استخوان پخت گوشت اصلاً خبر نداشت
تشنه كه شدند, گشتند دنبال آب  سه تا نهر پیدا كردند  دوتاش خشك بود؛ یكیش اصلاً آب نداشت  از زور تشنگی پوز گذاشتند به نهری كه نم داشت و بنا كردند به مكیدن  دوتاشان تركید؛ یكیشان اصلاً سر از نهر ورنداشت
به شاه خبر دادند این چه شكاری بود كه این بچه ها رفتند  شاه وزیرش را خواست و گفت :   به اجازه چه كسی گذاشتی این بچه ها برند شكار؟ زود برو تا بلایی سرشان نیامده آن ها را برگردان كه حوصله درد سر ندارم  
 
رفتیم بالا آرد بود؛
اومدیم پایین خمیر بود؛
قصه ما همین بود


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: تقویم دانشگاهی من ... خنده ... , :.

تقویم دانشگاهی من

شنبه : همون لحظه ای كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا كه می رفتم اونو می دیدم یك بار كه از جلوی هم در اومدیم نزدیك بود به هم بخوریم صداشو نازك كرد گفت : ببخشید
 من كه می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه
بچه ها می گفتن اسمش مریمه
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج كنم
یك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین من كه می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه
 مث روز معلوم بود كه با این خندیدن می خواد دل منو نرم كنه كه بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم
 دوشنبه : امروز به محض اینكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مینا یكی از همكلاسیهام جزوه منو ازم خواست من كه می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستیتش منم از مینا بدم نمیآد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج كنم
 سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یكی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی كجاست ؟
من كه می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه وقتی كه جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا !‌ بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه حالا به كوری چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با این یكی هم ازدواج می كنم
چهار شنبه : امروز وقتی كه داشتم وارد سلف می شدم یك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند یكی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشكده پرستاری كجاست ؟ من كه می دونستم منظورش چیه اما تو كاردرستی خودم موندم كه چه طور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا كرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكی گناه داره از عشق من پیر می شه
پنج شنبه : یكی از دوستهای هم دانشكده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت كرد من كه می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد كه من بی خیال مینا بشم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم
جمعه : امروز ضبح در خواب شیرینی بودم كه داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رومی دیدم عجب شكوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی كاسه عسل فرو میكردم و.... مادرم یك هو از خواب بیدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها كدومه ؟ من كه می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
 راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری كه به نانوایی بیاد خیلی خوشم نمیاد
شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
 راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن من مشكل روانی دارم


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: به اونایی كه براتون ارزش دارن ... تقدیم به او که دوستش دارم ... , :.

به اونایی كه براتون ارزش دارن

 بهترین دوست اون دوستیه كه بتونی باهاش روی یك سكو ساكت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی
 ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی كه چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم
 اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی تضمینی بر این نیست كه او هم همین كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه این طور نشد خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده .
 در عرض یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد در یك ساعت میشه یكی رو دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ، ولی یك عمر طول می كشه تا كسی رو فراموش كرد .
 دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنن، دنبال دارایی ترو چون كم كم افول می كنه ، دنبال كسی باش كه باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز تیره رو روشن كرد ، كسی رو پیدا كن كه تو رو شاد كنه .
دقایقی تو زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ میشه كه می خوای اونو از رویات بكشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش كنی.
 رویایی رو ببین كه می خوای ، جایی برو كه دوست داری ، چیزی باش كه می خوای باشی ، چون فقط یك جون داری و یك شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی
 آرزو می كنم به اندازه ی كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی.
 به اندازه كافی اندوه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به اندازه كافی امید تا خوشحال بمونی .
 همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس می كنی چیزی ناراحتت می كنه احتمالا دیگران رو هم آزار می ده  .
 شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن .
 شادی برای اونایی كه گریه می كنن و یا صدمه می بینن زنده است ، برای اونایی كه دنبالش می گردن و اونایی كه امتحانش كردن ، چون فقط اینها هستن كه اهمین دیگران رو تو زندگیشون می فهمن .
 عشق با یك لبخند شروع میشه با یك بوسه رشد می كنه و با اشك تموم می شه ،‌ روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شكل می گیره ، نمیشه تا وقتی كه دردها و رنجا رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری ،
 وقتی كه به دنیا اومدی تو تنها كسی بودی كه گریه می كردی و بقیه می خندیدن ، سعی كن یه جوری زندگی كنی وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن.

سلطان


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: قدرت کلمات ... تقدیم به او که دوستش دارم ... , :.

قدرت كلمات

چند قورباغه از جنگلی عبور می كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند كه گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند كه دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان كوشیدند كه از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند كه دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
 بالاخره یكی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حداكثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می كرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند كه دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد
 وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر می كرده كه دیگران او را تشویق می كنند


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: گفتگو با خدا ... تقدیم به او که دوستش دارم ... , :.

تماس با خدا
 

-: الو! سلام

-: سلام علیكم! بفرمایید.

-: ببخشید با خدا كار داشتم، می خواستم با خودشون صحبت كنم.

-: خودم هستم، باز چی شده بنده من؟

-: اِ چه حافظه ای ماشا الله. چه زود منو شناختید.

-: من هیچ كس و فراموش نمیكنم. هیچكس.

-: ببخشید خدا جونم! كارم یه خورده طول می كشه وقت دارین؟

-: بگو! همه حرفات رو می شنوم.

-: خدا جونم؟!

-: بگو جانم!

-: یه خواهش دارم.

-: بگو عزیزم.

-: ببین خدا! می دونی! می خوام بدونم وقتی باهات حرف می زنم و درد دل می كنم

صدامو می شنوی یا نه.

اصلا می خوام هر وقت دعا می كنم، دعامو بشنوی. به حرفم گوش بدی.

می دونی! همینكه بدونم یكی حرفم رو می شنوه برام كافیه.

-: من كه بارها گفتم ادعونی استجب لكم.

تو هر دفعه منو صدا كنی جوابت رو میدم.

هر موقع منو صدا كنی میام و پای درد دلت می شینم و باهات حرف می زنم. اما وقتی ا

ینقدر این گوش تو هر صدایی و هر سخنی رو شنیده و سنگین شده كه صدای منو نمی

شنوه، تقصیر من نیست.

-: واقعا حرفام رو می شنوی؟!

-: واقعا حرفات رو می شنوم.

-: ببین خدا! تو از همه چیز با خبری. همه چیز رو می دونی، مگه نه؟

-: بله!

-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنیام، از آخرتم، از ظاهرم، از

چیزی كه تو دل دارم، از همش خبر داری؟

-: آره همش رو می دونم

-: هق هق گریه هام رو می بینی؟

وقتی از بیچارگی و درموندگیم پیشت شكایت می كنم، حرفام رو می شنوی؟

وقتی از همه جا درمونده می شم و طرف تو میام، می فهمی كه میام؟

صدای در زدنام رو می شنوی؟

-: بله بنده ام. می بینم. می شنوم. می فهمم. مگه نشنیدی ان الله بصیر بالعباد. مگه نشنیدی ان الله سمیع الدعاء

-: می دونم. اما من

-: هر جا كه بری بازم بنده منی. اما از بس كه باور نمی كنی كه همشو می بینم و می شنوم اینقدر دل منو می شكونی.

-: الهی بمیرم!

-: بارها شده گفتم نرو. نفهمیدی. رفتی. هی دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چیزی بنویسینا صبر كنید تا لحظه اخر. بر می گرده. مهدی اون عمل رو انجام نمی ده. مهدی اون حرف رو نمی زنه. مهدی اون

هر چی ملائك گفتن بار الها! این بنده سابقه داره. دفعه اولش نیست. اما گفتم: نه شاید این دفعه عوض شده باشه. صبر كنید. چیزی ننویسید.

و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببینن تو عوض شدی.

هی صدات زدم. گفتم: مهدی نرو. اما تو رفتی. گفتم: مهدی نزن. اما تو زدی. گفتم: مهدی نكن. اما تو كردی. اخر سر منو پیش ملائك سر افكنده كردی. ملائك گفتن: بار الها! بازم مهدی عوض نشد.

-: شرمنده ام.

-: هر دفعه همین حرف رو می زنی. هر دفعه هم می بخشمت. هر دفعه هم به روم سیلی می زنی.

-: شرمندتم. با وجود همه محبتی كه بهم داری سرم زیره. با اینكه خیلی بدم اما تو خیلی خوبی.

به جون خودم می دونم كه اگه یكی از این نعمتهایی رو كه بهم دادی بخاطر این همه كفر و ناشكریایی كه می كنم ازم بگیری، كسی نمی تونه اون رو دوباره بهم بده.

به جون خودم می دونم اگر عزتی رو كه تو چشم مردم بهم دادی و خوب می دونم كه لایق این عزت نیستم، اگه ثانیه ای از من بگیری تو همون یك ثانیه كسی دیگه حاضر نیست بهم نگاه كنه. چه برسه به اینكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتی فرزند قبول كنه.

اگه بگیری كی می تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! می دونم كه جز خودت هیچ كس.

خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهی ندارم. هر جا برم، به هر راهی برم، به هر جا و مقامی برسم. باز اخر راه كه رسیدم و دستم رو خالی دیدم تو رو صدا می كنم.

خیلی می ترسم یه روزی پیمونه گناه من سر بره و خشمت بگیره.

خیلی می ترسم كه بگی به این بنده هر چی فرصت دادم آدم نشده.

خیلی می ترسم از لحظه ای كه بخوای از من رو برگردونی.

خدا جونم! می دونم اینقدر نافرمانی و سركشی كردم كه لیاقت مهر تو رو ندارم.

اما

اما بخشش صفتیه كه فقط در خور شان و مقام توست.

-: دلمو می شكنی. غم رو دلم میاری. غصه دارم می كنی. بعد می گی غلط كردم؟!

می دونی! هر بار كه میای دلم نمیاد دست رد تو سینت بزارم؟!

چشمای اشك بارونت رو كه می بینم از خودم خجالت می كشم كه در رو بروت باز نكنم.

هر دفعه با روی گشاده در رو باز می كنم و به استقبالت میام به امید اینكه ایندفعه، دیگه رو درست می شی

اما تو میای نمك می خوری و نمك دون می شكنی

-: می دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدایا! وای بر من اگر تو مرا نیامرزی. خدایا! تو زندگیم این همه به من نیكی كردی من چطور می تونم باور كنم كه لحظه مرگ منو تنها بزرای و خوبی خودت رو از من دریغ كنی.

HydroForum ® Group


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


.: سال نو مبارک ... تقدیم به او که دوستش دارم ... , :.

سلام عزیزان و دوستان گرامی .

عید نوروز باستانی رو به همتون تبریک می گم و امیدوارم که سال خوب و بانشاطی باری شما و خانواده محترمتون باشه . منم سر سفره دعا کنید .

سال نو مبارک...

سلطان


ارسال نظر

« نویسنده : م س «» «» تعداد نظرات : »


مطالب قبلی

تو را می پرستم

فال

دیوونه...

عاشقتم

هنوزم ...

زندگی ...

true Love

بهارن مبارک ...

سیب

بازم....

دوستت دارم

محرم

...

دوستت دارم..

جلسه امتحان عشق